بی هدف

..

زبان درازیزبان درازی

 

+نوشته شده در شنبه 9 خرداد 1397برچسب:,ساعت12:0توسط mah_s_l_a | |

گوشه تا گوشه ی صحرا بخواب و نهراس

گرگ ها خاطرشان هست اهوی منی

 

+نوشته شده در چهار شنبه 19 اسفند 1394برچسب:,ساعت15:39توسط mah_s_l_a | |


من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم ، چون معشوقه های خوب مدام ناخن هایشان را سوهان میکشند

و با لاک های رنگی تزئینشان میکنند ،حواسشان به پوست دستشان هست که مبادا زبر باشد و خشک ،

من اما ناخن های یکی درمیان کوتاه و بلندم را هرگز سوهان نمیکشم ،

حتی گاهی که یکیشان میشکند خودم را لوس نمیکنم و ناراحت نمیشوم ،

اضافه هایش را با ناخن گیر میگیرم و بی تفاوت منتظر بلند شدنش می مانم!!
خب معشوقه ی خوب نبودن از همین چیزها شروع میشود دیگر ،

از بلد نبودن خیلی کارهای دخترانه و ظریف !!مثلأ فکر کن بلد نباشی جوری خط چشم بکشی که به صورتت بیاید ،

فقط محض تنوع یک خط کج بیندازی پشت چشمت و ریملت را جوری بزنی که مژه هایت بهم بچسبد و حوصله نداشته باشی جدایشان کنی !!

مدام ماسک های جور واجور  روی صورتت نگذاری و نگران ریزش مژه و ابروهایت نباشی !
اسم عطرهای مارک و برند های مختلف را بلد نباشی و عطر ساده ی قدیمی ات را بزنی و عین خیالت هم نباشد !!
راستی یک چیز مهمتر هم وجود دارد ، اینکه بلد نباشی غذایت را اضافه بیاوری و نصفه نیمه رهایش کنی ...!
اصلأ شاید یکی از ویژگی های بارز معشوقه های خوب باکلاس بودن باشد ،

اینکه خاکی نباشند و لباس های اتو کشیده و روشن بپوشند ، آرام صحبت کنند ، آرام بخندند !

وقتی آفتاب افتاد توی چشمشان عینک بزنند و بعد که آفتاب رفت عینک را بگذارند روی موهای مرتب و صافشان !!
نه مثل من که آفتاب را برای روشن تر شدن رنگ چشمانم دوست دارم و

عینک های آفتابی أم گوشه ی خانه خاک میخورد مثل انگشترها

و دستبند های مانده در صندوقچه ی کوچکم!
من معشوقه ی خوبی نیستم چون حرف های عاشقانه أم کم و کسری زیاد دارد

و خیلی چیزها همیشه کنج گلویم قایم میشود که شیشه ی خاص بودنم نشکند !
اصلأ خوب یا بد چه فرقی میکند ، خاصیت آدمها همین است ، بعضی ها بلد هستند معشوقه باشند بعضی ها نه !!

اما نابلد ها ، هم خصوصیات مخصوص خودشان را دارند ، ذوق کودکانه و بیخیالی ،

خنده های از ته دل و گریه های سریع...سورپرایزهای کوچک و بدون دلیل ،

گاهی هم پرخاشگری های از سر دلتنگی و غم .نابلد ها رفتارهای عجیبی دارند !
.....
من  معشوقه ی خوبی نیستم اما یک نفر
من را با تمام نابلدی هایم
خیلی دوست دارد ... خیلی !!❤️

نازنین_عابدین_پور

+نوشته شده در شنبه 24 بهمن 1394برچسب:,ساعت20:18توسط mah_s_l_a | |

من خسته ام از اینکه هر روز فقط باشم ..........

از اینکه عده ای سیب های یک درخت را به تاراج ببرند ولی من هنوز سیب سرخ بالای درخت را حتی بو هم نکرده ام.........

باور نمیکنید دستانم رو بو کنید......

بوی سیب نمیدهد......

بوی نم دارد.....

نم باران دیروز است

+نوشته شده در یک شنبه 11 بهمن 1394برچسب:,ساعت23:44توسط mah_s_l_a | |

می دانم بانو...

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﺟﻠﻮﯼ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﯽ؛
ﺭﮊ ﻟﺐ،
ﮐﻤﯽ ﻋﻄﺮ
ﻭ ....
ﮐﻤﯽ  نیش خند ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩت.....!!

ﺑﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻧﻘﺎﺏ ﻣﯿﺪﻭﺯﯼ ..
ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻧﮕﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﻮﺷﯽ
ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯼ؛
ﻭ ﭼﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﺑﻐﺾ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﺁﻭﯾﺰﯼ!

ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ
ﮐﻪ هیچ کس شک نمیکند

 " خسته ترین " ﺯﻥ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ.....

+نوشته شده در یک شنبه 11 بهمن 1394برچسب:,ساعت23:42توسط mah_s_l_a | |

من اگر مرد بودم

نبودنت را غروبهای زمستان

سیگار میکشیدم.......

و نبودنت دود میشد

و مینشست روی بخار شیشه های قهوا خانه ....

و بعد تکیه میدادم به صندلی

و چشمانم را میبستم....

و انگشتانم را

دور استکان کمر باریک چای حلقه میکردم .......

که بیشتر از یادم بروی .....

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا فراموش باید کرده باشم....

مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

زنم

و نبودنت

پیراهنم شده.....

پنجه ای محکم بر گلویم

+نوشته شده در یک شنبه 11 بهمن 1394برچسب:,ساعت23:29توسط mah_s_l_a | |

آدمها و ساعتها

به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.

شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام.

خوابیدم. وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.

سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم.

آدم ها هم مثل ساعت ها هستند. بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.

آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. بودنشان برایت بی اهمیت می شود.

همینطور بی ادعا می چرخند.

بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود. 

بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.

قدر این آدم ها را باید بدانیم،
 قبل از شش و بیست دقیقه...

+نوشته شده در جمعه 9 بهمن 1394برچسب:,ساعت19:39توسط mah_s_l_a | |

این زمستان
گویا
غم پنهان  دارد


که در این موعد سرد


عوض برف
 به چشمش
نم باران  دارد .....

+نوشته شده در جمعه 9 بهمن 1394برچسب:,ساعت19:38توسط mah_s_l_a | |

آرامشی میخواهم

خلوتی میخواهم...

تو باشی و من

در کنار هم

تو سکوت کنی و

من گوش کنم

و من آرام بگویم *دوستت دارم*

و تو گوش کنی

و آرام بگویی: من بیشتر...

بودنت را دوست دارم

آنگاه که مرا به آغوشت سفت

 میفشاری... و وادارم میکنی

که به هیچکس فکر نکنم..

لبخند

+نوشته شده در پنج شنبه 24 دی 1394برچسب:,ساعت17:35توسط mah_s_l_a | |

گاهی قشنگترین جمله دنیا میتونه

توی سه کلمه خلاصه شه

:

نترس....من باهاتم

:)

+نوشته شده در سه شنبه 8 دی 1394برچسب:,ساعت17:40توسط mah_s_l_a | |